روزهای بارانی!

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید ؛ چرا که می دانست لیلی تا ابد طول می کشد .

ما لیلیان تاریخ ، ما تا ابد ماندگاران احساس ، ما عاشقان همیشه . چه دوستت دارم ها که حالا ندارم ها شده است . چه عاشق شدم ها که گریز دارم ها شده است . چه طعم شیرین لبخند ها که به تلخی قهوه تبدیل شده است و چه ترانه ها که سر از کهنگی در آورده اند .

اما انگار این دل عاشق فقط برای لیلی است و این افسانه خواب آلوده لیلی بود که لالایی به زبان مادران افتاد. مجنون زیستنی از نوعی دیگر برگزید چراکه می دانست لیلی تا ابد طول می کشد.


مارال دوستی(رادیو7)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

آه...چه قدر طنبل شدم

این روزها هم به سختی میگذرند...

خوابهایم انگار چیزی میخواهند بگویند....

گیج شدم.........

ایست...

بایست....فقط یک لحظه زمان بایستد....

تا من بدانم که چه میخواهم!!!

انقدر خسته و طنبل شده ام که به فربگی ام فکر نمیکنم....چاره نمیکنم...

به لانه اتاق شلوغم نگاهی نمیکنم...چاره ای نمیکنم...

آه چه قدر شلوغ است میدانی فکرم را میگویم....

چه قدر همه چیز مزخرف است نمیدانم چه می گویم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

روزگار روبه راه بود

هیچ چیز

نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود


 

تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت

تو دعای کوچک منی

بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد

سالهاست

اسم بازی من و خدا

زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازی ای که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن

کار مشکلی ست

زندگی

بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

 

از عرفان نظر آهاری

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

روی سنگفرش کهکشان

یک فرشته داشت می دوید

توی کوچه های آسمان

روی سنگفرش کهکشان

میدوید وهر کجا که می رسید

با گچ ستاره ها

عکس یک شهاب می کشید

می دوید و خنده هاش نور بود

غصه را بلد نبود

غصه از بهشت دور بود

می دوید و ناگهان

دامنش به ابر ها گرفت ولیز خورد

از کنار خانه ی خدا چکید

قطره قطره روی خاک مُرد

****

هیچ کس ولی نگفت

آن فرشته ای که می دوید.کو

جای او چقدر خالی است

آی ای خدا،تو لااقل بگو....

نویسنده:عرفان نظرآهاری

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

 

(باز حرف دل یک بیدل)

چه روز های خوبی بود:

کاش قدر روزهای اول آشنایی را بیشتر و بیشتر از قبل می دانستیم،

آ..........هــــــه که چه زود گذشت.

چه جالب دوستیمان با شیطنت بچه گانه و قهرمان هم با غروری بچه گانه بود!!!!

دلم برای نامه بازی های بچه گانه تنگ شده است،می شود برگردیم به آن سالها و دوباره نامه بازی کنیم؟قهر کنیم و باز با هزار خواهش آشتی کنیم؟؟

یادت هست؟؟؟قهرمان هیچ وقت به دو روز نکشیده تبدیل به آشتی می شدولی آن روز قهرمان به چندین ماه و سال کشید. 

***********

ای نازنینم

 میدانم که دلتنگی تو از رفتن بیشتر از من است

اما میخواهم بدانی هرجای دنیا که باشی خواهری هستی بسیار دوست داشتنی،نامت را بر صفحه خاطره حک کرده ام .انتظارت تا زمانی که بیایی بر گوشه قلبم جاخشک کرده و آواز آمدنت را سر میدهد.

تا به حال طعم شراب دلتنگی را مزه مزه نکرده بودم،اما حالا با محبت تو ......

تا زمانی که بیایی در زمستان هابه هوای تو آدم برفی می سازم،جاده ی پاییزی را به امید تو پشت سر می گذرم!!!با امید تو به خورشید سلام مهتابی می رسانم.

می گویند:قبل خواب به آرزوهات فکر کن،امید داشته باش که به حقیقت می پیوندد.

شب هارا با خیال آمدن تو به صبح می رسانم.

می خواهم باور کنم که خواهی برگشت وبه عهدت عمل خواهی کرد.......

(***)

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٧ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

چه روز های خوبی بود:

کاش قدر روزهای اول آشنایی را بیشتر و بیشتر از قبل می دانستیم،

آ..........هــــــه که چه زود گذشت.

چه جالب دوستیمان با شیطنت بچه گانه و قهرمان هم با غروری بچه گانه بود!!!!

دلم برای نامه بازی های بچه گانه تنگ شده است،می شود برگردیم به آن سالها و دوباره نامه بازی کنیم؟قهر کنیم و باز با هزار خواهش آشتی کنیم؟؟

یادت هست؟؟؟قهرمان هیچ وقت به دو روز نکشیده تبدیل به آشتی می شدولی آن روز قهرمان به چندین ماه و سال کشید. 

***********

ای نازنینم

 میدانم که دلتنگی تو از رفتن بیشتر از من است

اما میخواهم بدانی هرجای دنیا که باشی خواهری هستی بسیار دوست داشتنی،نامت را بر صفحه خاطره حک کرده ام .انتظارت تا زمانی که بیایی بر گوشه قلبم جاخشک کرده و آواز آمدنت را سر میدهد.

تا به حال طعم شراب دلتنگی را مزه مزه نکرده بودم،اما حالا با محبت تو ......

تا زمانی که بیایی در زمستان هابه هوای تو آدم برفی می سازم،جاده ی پاییزی را به امید تو پشت سر می گذرم!!!با امید تو به خورشید سلام مهتابی می رسانم.

می گن:قبل خواب به آرزوهات فکر کن،امید داشته باش که به حقیقت می پیوندد.

شب هارا با خیال آمدن تو به صبح می رسانم.

می خواهم باور کنم که خواهی برگشت وبه عهدت عمل خواهی کرد.......

(***)

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٧ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

سلام نازنین خدا!

دلم شکسته است ... به آغوش گرمت محتاجم!

دوست دارم در این شیهای غم بیایم و گوشه ای از آسمان و برای خودم،برای دل شکسته ام،

برای غم تنهاییم،برای ناشده های زنده گی ام...اشک بریزم وتمام داراییم را نثارت کنم...

خدایا من فقط آغوش گرمت را می خواهم!می خواهم تا اشک بریزم!تا سبک شوم....

می خواهم دستانت را به من بدهی تا طنابی بر انگشتانت ببندم و تاب بازی کنم از آن بالاها تمام دنیا را ببینم!

همه چیز را فراموش کنم !

: تاب تاب عباسی خدا منو نندازی....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

دوستی رو که روزی فکرشم نمی کردم بتونم کاراش رو نادیده بگیرم ...ببخشمش....چشمم و روی گناهاش ببندم.....حالا می بینم که به راحتی بخشیدمش!!!

اصلا از دستش ناراحت نیستم....همه چیز رو فراموش کردم...... به همین راحتی!!!

حالا به چشم یک گناهکار بهش نگاه نمی کنم....حالا هر لحظه که نگاهم به نگاهش می خوره دیگه ناراحت نمی شم بهش به عنوان یه دوست نگاه می کنم و گاهی هم یه خواهر!!!

 یه خواهری که گاهی با هر غمی روی دلم می تونم شانه های گرمش رو  یه پشتوانه فرض کنم!!!لبخند

درمرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست

عهد با هرکس ببندیم جانمان در دست اوست

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

Design By : Night Melody